Tag Archives: داستان کوتاه

داستان کوتاه ابومسلم خراسانی

شاگرد معمار، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از این که کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است.

داستان کوتاه انکار

داستان کوتاه انکار زهره زن خوبی بود… شانس آورده بودم که یک همچین زنی نصیبم شده بود… خدا به هر مردی همچین زنی نمی داد… من از آن خوش شانس هایش بودم… واقعا خوب بود… خوب… خانم… کدبانو… البته آشپزی اش… ای… بدک نبود… کم کم داشت یاد میگرفت…

داستان آن سوی پنجره

در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند.تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد .آنها ساعتها با یکدیگر صحبت می […]

ارسال پیام
پشتیبانی آنلاین..
در صورت نیاز به پشتیبانی
پیام بگذارید.
جهت عضویت در گروه واتساپ جوکسرا از منو بالای سایت به روی گروه کلیک کنید.